زين الدين محمود واصفى
493
بدايع الوقايع ( فارسى )
جمله اين بيت است كه اسم شجاء استخراج نموده : درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد « 1 » * نهال دشمنى بركن كه رنج بىشمار آرد ( 94 b ) خواجه محمود تايبادى مىفرمودند كه : روزى در مجلس سلطان [ حسين ميرزا ] ذكر فضائل و كمالات حافظ غياث الدين دهدار مىگذشت ، [ جناب ] امير عليشير [ را ] همان اختلاطى كه در چهارباغ گازرگاه با حافظ اتفاق افتاده بود ، آن « 2 » سبقت « 3 » ذكر يافت ، [ بعينه ] به عرض پادشاه رسانيدند . آن كلام طيبت انجام را كه در مفتتح « * » اختلاط واقع شده بود كه : آمدهام كه خود را تعريف جامع و مانع كنم . چون ميرزا شنيدند بسيار خنديدند و فرمودند كه : از اينجا لطافت و ظرافت طبع او معلوم مىشود . و گفتند : امشب با وى صحبتى داريم . در باغ جهانآرا [ در قصر طربافزا ] اين جشن مقرر شد . ميرزا فرمودند كه : اسامى جمعى كه در مجلس خواهند بود مفصل كردند . امير عليشير و پهلوان محمد و خواجگى عبد اللّه صدر مرواريد و خواجه كمال الدين حسين نظام الملك و امير سيد بدر و مير قاسم تركى گوى و امير جانى موله و اميرنظام مقلد [ و از اهل حسن قاسم امير حسينى و ميرزاى ترياكى و طاهر چكه و سرو لب جوى و ماه سمنانى و ميرك زعفرانى و روح اللّه پرى و شاه محمد خواننده ] . و ميرزا پيكى داشت طيفور نام ، مشهور است كه از گذشت حضرت يوسف به حسن و لطافت وى هيچكس نشان نمىدهد . ميرزا واله و شيداى او بوده [ در عشق وى زارزار مىگريست ] . و او را به نوعى آراسته بود كه هركه او را مىديد ، حلقهء بندگى او را در گوش مىكشيد . چهل زنگ زرين مرصع به دور كمرش
--> ( 1 ) - A ، C : آيد ( 2 ) - فقط T : كه آن ( 3 ) - A ، C : سبق ( * ) س 9 : مفتح